X
تبلیغات
رایتل
در این دفتر ز خلقت گفتگوهاست
جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387
ابتکار در فحاشی

تجربه نشان داده است که هر کس مطابق ذوق، سلیقه و کار خود رفتار می‌کند. به عقیده ما در موقع دعوا و مرافعه هم این اصل رعایت می‌شود.

یک وکیل مجلس اینطور فحش می‌دهد:
احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم! - ادامه رو بخونید -

ابتکار در فحاشی

تجربه نشان داده است که هر کس مطابق ذوق، سلیقه و کار خود رفتار می‌کند. به عقیده ما در موقع دعوا و مرافعه هم این اصل رعایت می‌شود.

یک وکیل مجلس اینطور فحش می‌دهد:
احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم!

خانم یک افسر اینطور فحاشی می‌کند:
زنیکه بی‌انضباط. ای توپ، ای مسلسل، شمشیر توی فرق سرت بخورد، یابوی بی رکاب. پدرسوخته آش کشکی را ببین. آجر نظامی توی سرت بخورد. الهی توی صف مرده‌ها بری!

یک کارمند اداره می‌گوید:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی در قبرستان برای همیشه بایگانی شوی، لامذهب، بی دین، مدیرکل! الهی زیر فشار مقررات قانون ریغت دربیاد. الهی از این دنیا اخراج بشی!


یک درشکه‌چی:
تف برویت، کپی اوغلی. حیوون علیشاه، مگر اینجا طویله است؟ لامروت مثل خیابان سنگفرش می‌ماند! والله می‌زنمت، آهای، بپا، خبردار ننه، آبجی، خواهر، آقا می‌گیرم سوتت می‌کنم که دو کورس اونطرف‌تر بیایی پایین، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن می‌ماند!

یک خیاط:
ای بی قواره، بد برش، بی آستر. وقیح پرروئه. به خدا چاک دهنت را می‌دوزم. گوشهایت را قیچی می‌کنم. مرده‌شور صورت آبله‌ای سوزن سوزنیت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو کردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدی. خوبه، بسه دیگه، جلوی حرفهایت را درز بگیر... باشه، باشه این بود اجرت. بیست سانتیمتر دوستی من که حالا با دو ذرع و سه چارک قد،‌ قلب مرا بشکافی؟!

یک حاحی بازاری محتکر:
دهه... چک بی‌محل را تماشا کن. سفته سوخت شده را ببین. دلال مظلمه را بپا! مردیکه، پنجاه و سه پارچه آبادی که دارم توی سرت بخوره، الهی زیر ماشین بیوک بری، خیر ندیده بی‌اعتبار. به خدا یک انبار خری! هیچ هم از خریتت کمتر نمی‌شه. تف تما مستاجرینم به ریش پدرت، درد و بلای سرقفلی‌هام بخوره توی کاسه سرت. محتکر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته کن عمو.

شما چی میگی؟